اخبار تهران که در ساعت شش و نیم بعدظهر از شبکه پنج پخش می شود از سوم خرداد تغییر رویه می دهد .

مهمترین اتفاقی که قرار است در این بخش خبری بیافتد نقد و بررسی مشکلات  و رویدادهای استان تهران است .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 20:16  توسط مریم | 
امروز خوب بود

خوبی امروز به خاطر احساس بودن تو بود

و تو هم خوب بودی

 چیزی نگفتی که مثل خیلی وقت ها ناراحت و دلمرده ام کنی

خوشحالم ای کاش برای همیشه می ماندی

اما نسیمی شدی که هر از چند گاهی می آیی و می روی

به همین هم قانعم چون چاره جز این ندارم

 راستی چه میشد که همیشه برایم  دریایی آرام و بی تلاطم می ماندی

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 15:25  توسط مریم | 
خیلی چیزها باید عوض بشه

مهمتر از همه اینکه دیدگاهم نسبت به آدم هایی که در زندگیم هستن

هر کسی باید جایگاه خودش رو داشته باشه

گاهی یک نفر در نظرمان بزرگتر از حدی که هست دیده می شود

و یا حرف هایی که به اطرافیانمان می زنیم نباید گرفتار حرافی های بی حساب و کتاب شود

چند وقتی است که با حساب و کتاب شدم فکر کنم اثرات بزرگسالی در من نمایان شده

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 10:33  توسط مریم | 
امروز صبح همراه با صبحانه خبر ساعت نه را هم دیدم

گوینده روی مبل به ظاهر راحتی نشسته بود اما بسیار ناراحت و معذب بود و جایی نداشت که برگه های

رو روش بزاره .

این حالت بیشتر استرس و نوعی عذاب را منتقل می کنه

تا به حال در هیچ جایی ندیدم که خبر رو در چنین استودیویی بخونن

البته فقط استودیو  اخبار صبحگاهی فکر کنم اینطوری

توجیحی برای این شکل به ذهنم نرسید

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 12:19  توسط مریم | 
شیوه های نوین مدیریت رسانه :

کارمندان را تحقیر کنید تهدید کنید آینده و گذشته شان را پایمال کنید

وضعیت شغلی شان را از وضعیت اسف باری که داره نا امنتر کنید

بعد از آن ها بخواهید که به بهترین نحو ممکن و حرفه ای با ذوق و شوق و به کارگیری نبوغ حرفه ای و

اصولی که در رسانه های حرفه ای دنیا مورد استفاده قرار میگیرد به طور شبانه روزی بدون افزایش مزایا

کار کنند .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 8:36  توسط مریم | 
جمعه پیش در صحنه ای از سریال ستایش عروس بدجنس را نشان می داد که در حال ورزش کردن بود . در فیلم ایرانی دیگر یک قاچاقچی مواد مخدر با واسطه ها و یا زیر دستانش صحبت می کند در حالی که رو تردمیل است یا از یک پیاده روی یا دو حسابی برگشته . یا یک آدم کش حرفه ای را در فیلمی دیگر در باشگاه ورزشی در حال تبادل اطلاعات مربوط به جنایت بعدی نشان می دهند . نتیجه گیری :آدم های خلاف کار و بدذات ورزش می کنند .
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 11:54  توسط مریم | 
وای به روزی که بفهمی

همه راهی که اومده بودی بی راهه بود

همه احساسات  یه توهم

همه عشق و دوست داشتنت یه سراب بی سرانجام

و .................

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 13:19  توسط مریم | 
آدم قدر برخی آدم ها یا برخی چیزهایی رو که داره نمی دونه

وقتی از دستشون داد تازه با فقدانشون  ارزش واقعی اونا رو درک میکنه

و با دریغ و تاسف ای کاش ای کاش میکنیم

گاهی روزگار فرصت نایاب جبران رو در اختیارمون میزاره

اما امان از دست این انسان فراموشکار

گاهی وقتا بنشینیم و با دیدی واقع بینانه ارزش موقعیت ها و آدم هایی که داریم رو بسنجیم

یک لحظه فکر کنید با تمام شرایط نا مناسب اگر کار فعلی تون رو نداشتید

یا اینکه با تمام نا ملایمات اگر .............

دیگه نمی خوام باز اون روزا برام تکرار بشه حتی در سخت ترین شرایط

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 15:57  توسط مریم | 
وقتی آدم پشتش به محبتی گرم باشه

دنیا دنیا غم هم نمی تونه اونو از پا در بیاره

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 20:2  توسط مریم | 
قیمت عشق همیشه بیش از تحمل آدمیزاد بوده است
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 19:54  توسط مریم | 
امروز هم مثل روزهای دیگر

هوا خوبه

هیچ اتفاق ناراحت کننده ای هم نیافتاده

همه سالم و سرزنده اند

اما هوای دل ما مثل خیلی از روزهای دیگه ابری ابری .............

 این ابرهای شوم چی از جونم می خوان وقتی خورشید با عظمت در حال تابشه

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 11:1  توسط مریم | 
دلم می خواهد جوری زندگی کنم که

در هفتاد سالگی هم سهمی از وجودم کودک بماند

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 16:32  توسط مریم | 
دیروز دوستم از معجزه میگفت

اینکه هر چه باشی معجزه ای می تواند سرنوشتت را عوض کند

زمان زیادی که من اعتقاد به معجزه و رازهای خوشبختی را کنار گذاشته ام

نه اینکه به کرامات الهی بی اعتقاد باشم

اما به این ایمان رسیدم که در خوشبختی و سعادت آدمی رازی در کار نیست

من به سرسختانه جستن یافتن شناختن به کار گرفتن و باز جستن معتقدم

به این اعتقاد رسیدم که آدم پای چیزهایی که دوست دارد باید سرسختانه بایستد

گاهی مجبوری که برای به دست آوردن چیزهایی که دوست داری تاوان سنگینی بدهی و یا

نه جرات داشته باشی از خیلی چیزهای دیگر بگذری

ای کاش دو سال پیش به این اعتقاد رسیده بودم

عمریست تا به راه غمت رو نهاده ایم

روی ریای خلق به یک سو نهاده ایم

طاق و رواق مدرسه و قال و قیل علم

در راه جام و ساقی مه رو نهاده ایم

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 15:24  توسط مریم | 
امروز واقعا فهمیدم که هیچ چیز ثابت و پایدار نیست

آدم ها می آیند و می روند و تنها خاطره هاست که می مونه

مدیرمان رفت ولی الحق و الانصاف یه عالمه خاطرات خوب ازش دارم

فقط در یک مورد که آخر سر نه ایشون تونست منو قانع کنه نه من تونستم توجیح مناسبی داشته باشم

به جز یه مسئله همیشه باهاش موافق بودم

همه همکاران از رفتنش یه جورایی ناراحت شدن

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 14:34  توسط مریم | 
همه جا هست

در خواب بیداری خوشی ناخوشی

همیشه در یاد است

اما افسوس که بر باد رفت

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 17:16  توسط مریم | 
دیشب خواب عجیبی دیدم

وقتی بیدار شدم احساس عجیبی داشتم

از یکی از دوستان در مورد تعبیرش پرسیدم

چشم هام پر اشک شد یعنی میشه من خیلی وقته آرزو دارم به این سفر برم

اما نشده بود حتی پارسال برای ثبت نام رفتم گفتند : خانم های زیر ۴۰ سال باید با محارم بروند .

یه چیزی از درون قلقلکم می ده یه سرخوشی بی پایان

یعنی میشه من به زودی دور خونه خدا لبیک بگم

از تصور این لحظه تمام ناخوشی های عالم از میدان دیدم کنار رفته

انگار همه زندگیم یه خواب خوشایند

یعنی میشه من قبل از اینکه ۳۰ ساله بشم حداقل بدونم که به زودی میتونم به خونه خدا برم

ممنونتم خدا حتی از این حس خوشایندی که بهم دادی ممنونتم خدا

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 13:57  توسط مریم | 
زمانی که یک کودک می خندد باور دارد که تمام دنیا در حال خندیدن است

وزمانی که یک انسان ناتوان را خستگی از پای در می آورد گمان می برد که خستگی سراسر جهان را از پای درآورده است

چرا ناامیدان دوست دارند ناامیدی شان را لجوجانه تبلیغ کنند

چرا سرخوردگان مایلند که سرخوردگی را یک اصل جهانی ازلی – ابدی قلمداد کنند

نمی توان گفت در هیچ لحظه ای از این سفر دشوار گرفتار نامیدی نباید شد

اما به امید بازگردیم قبل از آنکه نامیدی نابودمان کند .

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 13:49  توسط مریم | 

از وقتی خودم را شناختم یه چیزی هایی برام قانون بود

مثل اینکه همه چیز دنیا بر مدار عدالت است

صبر کلید تمام قفل های بسته است

 احساساتم هرگز نباید در مورد اشخاص به خصوص اقوام درجه یک  و دوستانم تغییر کند

عشق یکبار در زندگی اتفاق می افتد و برای همیشه میماند

اما تجربه ام چیز دیگری رو بهم اثبات کرد

+ نوشته شده در  شنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 12:22  توسط مریم | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
الهی چه عزیزست او که تو او را خواهی

پیوندهای روزانه
پسرم
یادداشت های یک دبیر گمنام
بهشت زیر آب
مهدیه پوریادگار
روزنوشته های یک کارمند فسیل
روزنوشته های من
نوید سالم زاده
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اردیبهشت ۱۳۹۴
فروردین ۱۳۹۴
اسفند ۱۳۹۳
بهمن ۱۳۹۳
دی ۱۳۹۳
آذر ۱۳۹۳
مهر ۱۳۹۳
شهریور ۱۳۹۳
تیر ۱۳۹۳
خرداد ۱۳۹۳
اردیبهشت ۱۳۹۳
فروردین ۱۳۹۳
اسفند ۱۳۹۲
بهمن ۱۳۹۲
دی ۱۳۹۲
آذر ۱۳۹۲
آبان ۱۳۹۲
مهر ۱۳۹۲
شهریور ۱۳۹۲
مرداد ۱۳۹۲
تیر ۱۳۹۲
خرداد ۱۳۹۲
اردیبهشت ۱۳۹۲
فروردین ۱۳۹۲
اسفند ۱۳۹۱
بهمن ۱۳۹۱
دی ۱۳۹۱
آذر ۱۳۹۱
آبان ۱۳۹۱
مهر ۱۳۹۱
شهریور ۱۳۹۱
مرداد ۱۳۹۱
تیر ۱۳۹۱
خرداد ۱۳۹۱
اردیبهشت ۱۳۹۱
فروردین ۱۳۹۱
آرشيو
آرشیو موضوعی
برای پسرم
داستان های کوتاه
سخت عاشق
تفاوت
ماجراهای من و نی نی
جنگ روانی
لحظاتی برای هیچ کس
دیپلماسی رسانه
پیوندها
وبلاگ داستان
دانلود کتاب
مرکز تحقیقات صدا و سیما
مستند تلویزیونی
آموزش خبرنگاری
داستانک
داستان های کوتاه
داستان کوتاه
مقاله های جامعه شناسی
نظریه های جامعه شناسی
بانک اطلاعات مشکلات اجتماعی ایران
جامعه شناسی
گنجور
پارس بوک
آپلود عکس
نی نی بان
3 دال
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM